تبليغاتX
شخص ثالث - اندر احوالات ما و دو سالگی دریانورد و سوغات انگلیسی
پــیاده روی با شکمی بزرگ

 

 

  ما هر روز بیدار می شویم، جیش می فرماییم و صبحانه میل می لمبانیم و تـِـلــِــویزیزیویزیانتس تماشا می فرماییم و تمرین می کنیم که از شُمبال مبارکمان [شمبال، فرم نوشتاری شمبول است؛ مثل خانه که فرم نوشتاری خونه است.] حباب بیرون بدهیم تا در سیرکی استخدام شویم. در همین اثناء یک دفعه می فهمیم که یازده آذر شده است و آن بلاگ گهی مان دوساله شده اند. بر ما و امت شهید پرور مبارک باد! شهر را ان شااللــه انگور میهمانی می کنیم.

 

  اصولا ما یکی از این روز ها بیدار شدیم و هری پاتر و محفل ققنوس را دنلود کردیم برای کودکان و نوجوانان این عرض و بوم. ضمنا یاد مرحوم واجبی خورده افتادیم و برادران محفلی و در همین بین که احتمالا مشغول لمباندن تخمه بودیم، ایرانسلمان بزنگید و ما فرمودیم: «که است؟ که است؟» و ایشان فرمودند: «ما هستیم، جی کی رولینگ هستیم، آمدیم سفره ی کدخدا سرگوز زاده را ببینیم!»

  ما قدری تامل فرمودیم و پاسخ دادیم: «ابله! وقتی زنگ در را زدید این را بگویید!» و ایشان متنبه شدند و گفتند: «ما برای کتب و مجلدات بعدی هری پاتر به خنسی اصابت کرده ایم.»

  ما فرمودیم: «ما چه کار کنیم؟»

  ایشان: «ما تعریف شما را از آقا سناپور شنیده ایم!»

  ما فرمودیم: «عجیبا غریبا!»

  ایشان: «چندن چندینا؟»

  ما فرمودیم: «عجیبن غریبا!»

  ایشان: «آقا سناپور گفتند که شما یک روز یک چیز بزرگی می شوید.»

  ما فرمودیم: «به به! به به!» [در این قسمت ایشان خــ* یه های مبارکمان را به نیش کشیده بودند و ایضا ماساژ می فرمودند، پس ما درازگوشانه به همکاری پرداختیم.]

  ما در ادامه ی فرمایشاتمان فرمودیم: «حال که چونین است ما به شما حال خواهیم دادن!»

  ایشان : «پس یک سوژه بدهید برای جلد بعد هری پاتر.»

  ما تاملی مرهمت کردیم و فرمودیم: «گویا در مجلد آخر [حری باتر مع المیراث الموت] شما ولد مورت را مرحوم فرمودید.»

  ایشان: «بلی»

  ما فرمودیم: «داستان سولاخ سمبه ی بسیار دارد، از جایی جانپیچی چیزی در آورید و زنده اش کنید.»

  ایشان: «بلی آرام بگویید تا یادداشت کنیم!»

  ما فرمودیم: «بعد هری پاتر بشود رئیس دیوان عالی و ولدمورت و آن مرتیکه ی مو بور و آن همشیره ی فاحشه اش را بکشد به دادگاه و قتل های زنجیره ای ارتکابی بوسیله ی ایشان را بررسی کنند و یک سری وکیل مکیل و حقوقدان و اینجور دَمـبـَـل کــُ سـَــ ک ها را علم کنند و حقوق بشر و دانشجو پذیری اوین و فیلتر و کارت سوخت و این جور چیز های بد بد را بریزند وسط و خار مادر لرد سیاه را بگـ*یند، گـ* ییدنی در حد بوندس لیگا...»

  ایشان: «بلی»

  ما ادامه دادیم: «و سپس لرد ولدمورت رابطه اش را با محفل سعید امامی اعتراف می کند و در زندان آزکابان، واجبی میل می فرماید و به دیار باقی می شتابد.»

  ایشان: «مممم... به نظر شما اسمش را چه بگذاریم؟»

  ما فرمودیم: «هری پاتر و محفل سعید امامی [Harry Potter & the order of Haj Saïd

  ایشان: «وای فوق العاده می باشد.»

  ما فرمودیم: «بعله بعله تازه می توانید فامیل هری پاتر را عوض کنید و بگذارید فارتر [Farter] !»

  ایشان: «[...]»

  ما فرمودیم: «بروید با آن فارترتان و مراقب باشید هنگام خروج گوز، صورتتان مورد اصابت قرار نگیرد... مفت خور ِ مایه دار ِ انگلستانی ِ ماتحت نشور!»

  ...

 

  و جی کی رولینگ میلیاردر شد و اصغر آقا و دایی عزیز و عمه کبری این ها هم به خوبی و خوشی زندگی کردند و ما هم فقط سیگار هایمان را کردیم.

 

پ ن 1: اصولا ما هر گهی تناول کنیم باز هم هستیم.

 

پ ن 2: اصولا محفل ها دو دسته اند: خوب (مثل محفل ققنوس) و بد (مثل محفل سعید امامی).

 

پ ن 3: اصولا به جای جمله ی غریب و نامانوس ِ «ببین دیازپام ده خورانده اند خلق را!» بگوییم : «ببین واجبی و گه خورانده اند خلق را!»

 

پ ن 4: اصولا ما حسودیم، به جی کی رولینگ و هری فارتر و آن هایی که شمبالشان بیش از 6 اینچ است، حسودی می فرماییم.

 

پ ن 5: اصولا ما نه نارسیـسیــسم داریم نه عقده ی خود کم بینی، اما احتمالا سادیسم را داریم. در ضمن ساندیس هم دوست می داریم.

 

پ ن 6: اصولا جاهای خالی زیر را پر کنید. (هر مورد 25/0 نمره دارد.)

            نه هر که  ...  بیاورد، ... ... داند.

            نه هر که  ...  بداد، ...  داند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 20:51  توسط شخص ثالث  |