صبح از خواب بیدار شدیم، چشم هایمان را باز کردیم. یحتمل از دوره ی ماد ها، تا امروز ِ روز، اکثر افراد پس از بیداری، چشم هایشان را باز می نمایند و ایضا ما. پیشاب و پساب خشکیده ی پشگان را از چشم و چار تکاندیم. پاشدیم و پیشابــخانه [شاشــخانه، ادرارگاه، عن دون، فیش فیشکــستان، آبریزگاه، مستراخ(با «خ» مشدد) و ... هم گفته شده است.] را به توپ بستیم و در آینه نگاهی به خودمان انداختیم و گفتیم: « اِ؟! ما این شکلی نبودیم که؟»
پس یک عدد بـیـس - کی - ویــد [بــِـسکوت، یام یام و بیسکویت هم گفته شده است.] از نوع ساقه طلایی، را فرو بردیم؛ یعنی سعی کردیم فرو بریم که آخر با چاه باز کن، سمبه زدیم در حلقمان، تا پایین رفت.
ما و ابوی و اتول ِ زوج در یک روز فوق العاده فرد! زوزه کشان و خرامان و خیزان دویدیم در خیابان، از این چهار راه به آن چهار راه و آن کوچه به آن پس کوچه و قس علی هذه تا عاقبت، سروانی تیز بین و سگ خوی، که کار را از پاچه گیری به خشتک گیری رسانده بود، به دندان خشتکمان گرفت و برگ جریمه ی چند تومانی را در پاچه اندرونمان فرو کرد، آن هم چه فرو کردنی: خشک، بدون ِ لابریکنت [Lubricant]!
سر کوچه ی جم، پیاده شدیم و ایستادیم تا ابوی، خال شوند. سیگاری گیراندیم، پر دود و خوشمزه و ریق ریقک آور [عن زا، پی پی ساز، خالق الاسهال و مسهل هم گفته شده است.] اس ام اسی آمد از شهید سید حسین فضل، فرمود: «به حمداللــه والمنــة، مرقوم فرمودند عازم فلان پادگان شویم. صد شکر که در همین آبادی خواهیم بود.»
با سید حسین تماس گرفتیم برای عرض [یا طول] تبریک. در ذیل فرازی از مکالمات ما و سید حسین [ابریج اش می شود: سین ح، یا، سح] در ایامی مختلف افشا می گردد.
همان روز، همان ساعت (مکالمه ای با شادی و خنده و سرور):
ما: «سلام علیکم خان عمو»
سح: «و علیکم... افتادیم در ولایت خودمان... ها ها... باسنتان بسوزد!»
ما: «هه هه...! دماغتان بسوزد... باسن ما قابلمه ی نسوز است!»
سح: «[...] ِ بزغاله در قبلمه ی نسوزتان!»
ما: «ریموند کارور، با تریلی ِ هجده چرخ در مقعدتان، دستی بکشد!»
سح: «گورباخف، قضای حاجت کند در بینی تان!»
ما: «هاهااااااااا»
سح: «هاهااااااا... ان شااللــه قراری بگذاریم و بـبـیـنـیـمـتـان اخوی»
ما: «ان شا اللــه... سلام برسانید»
سه - چهار روز بعد، ظهر (مکالمه ای با هیجان ناشی از تعجب هراس آور):
سح: «سلام علیکم مرد چاق!»
ما: «و علیکم... از بلگراد تماس گرفته اید یا از پاریس یا از پادگان؟»
سح: «از منزل، تماسیدیم!»
ما: «چه شده است؟ نعوذباللــه دپارتــتان فرمودند؟»
سح: «نه خیر... [...] فرمودند ما را... یحتمل جای خالی ندارند، ما را از این پادگان به آن پادگان، پاس می دهند...»
ما: «عجیبا غریبا!... ان شااللــه قراری بگذاریم و بــبــیــنــیــمــتــان اخوی»
سح: «ان شا اللــه... سلام برسانید»
چند روز بعدتر، نیمه شب (یک کنکاش درون نفسی یا مکالمه ای [...]شعر مآبانه):
ما: «سید حسین کجاست؟»
ضمیر ناخودآگاه ما: «آنجا»
ما: «چرا ما و سید حسین، اینقدر بد می آوریم؟ چرا این همه شکنجه؟»
ضمیر ناخودآگاه ما: «چون مامور سیا(CIA) هستید»
ما: «اِ ... مطمئـنـیـد؟»
ضمیر ناخودآگاه ما: «بلی»
ما: «پس کی ها ما را شکنجه می کنند؟»
ضمیر ناخودآگاه ما: «ماموران سیا»
ما: «... از ماست که بر ماست...»
ضمیر ناخودآگاه ما: «بلی... خود کرده را تدبیر نیست!»
ما: «متاسفانه همین طور است!... ان شااللــه قراری بگذاریم و بــبــیــنــیــمــتــان اخوی»
ضمیر ناخودآگاه ما: «ان شا اللــه... سلام برسانید»
ما: «... راستی! ما این شکلی بودیم؟!»
ضمیر ناخودآگاه ما: «...»
ما: «... هان؟...»
ضمیر ناخودآگاه ما: «...»
ما: «الو... الو... الو!»
ضمیر ناخودآگاه ما: «بوق... بوق... بوق... بوق...»[کنایه از بوق قطع شدگی تماس!]
پ ن 1: اصولا ما توصیه می کنیم پس هستیم.
پ ن 2: اصولا توصیه ای می کنیم به دست اندرکاران امنیتی: «برای مقابله ی بهتر با [...] ها و [...] ها و [...] های سرگردان، طرح زوج و فرد را در مورد افراد جامعه هم تعمیم دهید، تا آنهایی که شماره ی شناسنامه ی زوج دارند در روز های زوج و فرد ها در روز های فرد تردد کنند. تا بهتر دستگیر شوند.»
پ ن 3: اصولا توصیه ای می کنیم به دست اندرکاران سازمان کاهش جمعیت و ستاد امور زد و خورد با موارد منکراتی: «برای مقابله ی بهتر با افزایش جمعیت و پیشگیری از روابط نامشروع، کارت هوشمند سکس، تهیه و توزیع گردد.»
پ ن 4: اصولا توصیه ای هم داریم برای سازمان چیزهای یارانه ای:
«1- برای کاهش ریسک پوکی استخوان، شیر یارانه ای توزیع گردد.
2- برای کاهش ریسک ابتلا به بیماری های مقاربتی، کاندوم یارانه ای توزیع گردد.
3- برای کاهش ریسک درد و سوختگی در داخل پژو هایی که آتش می گیرند، قرص خودکشی از نوع روسی، یارانه ای توزیع گردد.»
پ ن 5: اصولا، اطباء کهن فرموده اند: «اگر انسانی، انسانی را بـ*ـند، انسان به وجود می آید.» مع الوصف، اطباء معاصر برآنند که: «اگر انسانی، *ــرده شود، یحتمل انسان به وجود می آید.» پس نتیجه می گیریم اگر انسانی، خودش را بــ*ــند، انسان به وجود می آید و چون انسانی که تنها یک پرنت [parent] اش، مشخص است موجبات دردسر است، پس ازاین سان بوده که فلاسفه ی متقدم و متاخر، جملگی بر این باورند که: «خود کرده را تدبیر نیست!»
پ ن 6: سید حسین! ما غذای گرم و مطلوب می خوریم، چای داغ و آب سرد می نوشیم، سیگار فراوان می کشیم، اما دریغ از یک خط نوشتن! نفرین ابدیت بر ما، ای سید حسین کبـیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر!