تبليغاتX
شخص ثالث - اندر احوالات ما و سید حسین و مابقی قضایا
پــیاده روی با شکمی بزرگ

 

  صبح از خواب بیدار شدیم، چشم هایمان را باز کردیم. یحتمل از دوره ی ماد ها، تا امروز ِ روز، اکثر افراد پس از بیداری، چشم هایشان را باز می نمایند و ایضا ما. پیشاب و پساب خشکیده ی پشگان را از چشم و چار تکاندیم. پاشدیم و پیشابــخانه [شاشــخانه، ادرارگاه، عن دون، فیش فیشکــستان، آبریزگاه، مستراخ(با «خ» مشدد) و ... هم گفته شده است.] را به توپ بستیم و در آینه نگاهی به خودمان انداختیم و گفتیم: « اِ؟! ما این شکلی نبودیم که؟»

  پس یک عدد بـیـس - کی - ویــد [بــِـسکوت، یام یام و بیسکویت هم گفته شده است.] از نوع ساقه طلایی، را فرو بردیم؛ یعنی سعی کردیم فرو بریم که آخر با چاه باز کن، سمبه زدیم در حلقمان، تا پایین رفت.

  ما و ابوی و اتول ِ زوج در یک روز فوق العاده فرد! زوزه کشان و خرامان و خیزان دویدیم در خیابان، از این چهار راه به آن چهار راه و آن کوچه به آن پس کوچه و قس علی هذه تا عاقبت، سروانی تیز بین و سگ خوی، که کار را از پاچه گیری به خشتک گیری رسانده بود، به دندان خشتکمان گرفت و برگ جریمه ی چند تومانی را در پاچه اندرونمان فرو کرد، آن هم چه فرو کردنی: خشک، بدون ِ لابریکنت [Lubricant]!

  

  سر کوچه ی جم، پیاده شدیم و ایستادیم تا ابوی، خال شوند. سیگاری گیراندیم، پر دود و خوشمزه و ریق ریقک آور [عن زا، پی پی ساز، خالق الاسهال و مسهل هم گفته شده است.] اس ام اسی آمد از شهید سید حسین فضل، فرمود: «به حمداللــه والمنــة، مرقوم فرمودند عازم فلان پادگان شویم. صد شکر که در همین آبادی خواهیم بود.»

  با سید حسین تماس گرفتیم برای عرض [یا طول] تبریک. در ذیل فرازی از مکالمات ما و سید حسین [ابریج اش می شود: سین ح، یا، سح] در ایامی مختلف افشا می گردد.

 

  همان روز، همان ساعت (مکالمه ای با شادی و خنده و سرور):

  ما: «سلام علیکم خان عمو»

  سح: «و علیکم... افتادیم در ولایت خودمان... ها ها... باسنتان بسوزد!»

  ما: «هه هه...! دماغتان بسوزد... باسن ما قابلمه ی نسوز است!»

  سح: «[...] ِ بزغاله در قبلمه ی نسوزتان!»

  ما: «ریموند کارور، با تریلی ِ هجده چرخ در مقعدتان، دستی بکشد!»

  سح: «گورباخف، قضای حاجت کند در بینی تان!»

  ما: «هاهااااااااا»

  سح: «هاهااااااا... ان شااللــه قراری بگذاریم و بـبـیـنـیـمـتـان اخوی»

  ما: «ان شا اللــه... سلام برسانید»

 

سه - چهار روز بعد، ظهر (مکالمه ای با هیجان ناشی از تعجب هراس آور):

  سح: «سلام علیکم مرد چاق!»

  ما: «و علیکم... از بلگراد تماس گرفته اید یا از پاریس یا از پادگان؟»

  سح: «از منزل، تماسیدیم!»

  ما: «چه شده است؟ نعوذباللــه دپارتــتان فرمودند؟»

  سح: «نه خیر... [...] فرمودند ما را... یحتمل جای خالی ندارند، ما را از این پادگان به آن پادگان، پاس می دهند...»

  ما: «عجیبا غریبا!... ان شااللــه قراری بگذاریم و بــبــیــنــیــمــتــان اخوی»

  سح: «ان شا اللــه... سلام برسانید»

 

چند روز بعدتر، نیمه شب (یک کنکاش درون نفسی یا مکالمه ای [...]شعر مآبانه):

  ما: «سید حسین کجاست؟»

  ضمیر ناخودآگاه ما: «آنجا»

  ما: «چرا ما و سید حسین، اینقدر بد می آوریم؟ چرا این همه شکنجه؟»

  ضمیر ناخودآگاه ما: «چون مامور سیا(CIA) هستید»

  ما: «اِ ... مطمئـنـیـد؟»

  ضمیر ناخودآگاه ما: «بلی»

  ما: «پس کی ها ما را شکنجه می کنند؟»

  ضمیر ناخودآگاه ما: «ماموران سیا»

  ما: «... از ماست که بر ماست...»

  ضمیر ناخودآگاه ما: «بلی... خود کرده را تدبیر نیست!»

  ما: «متاسفانه همین طور است!... ان شااللــه قراری بگذاریم و بــبــیــنــیــمــتــان اخوی»

  ضمیر ناخودآگاه ما: «ان شا اللــه... سلام برسانید»

  ما: «... راستی! ما این شکلی بودیم؟!»

  ضمیر ناخودآگاه ما: «...»

  ما: «... هان؟...»

  ضمیر ناخودآگاه ما: «...»

  ما: «الو... الو... الو!»

  ضمیر ناخودآگاه ما: «بوق... بوق... بوق... بوق...»[کنایه از بوق قطع شدگی تماس!]

 

 

پ ن 1: اصولا ما توصیه می کنیم پس هستیم.

 

پ ن 2: اصولا توصیه ای می کنیم به دست اندرکاران امنیتی: «برای مقابله ی بهتر با [...] ها و [...] ها و [...] های سرگردان، طرح زوج و فرد را در مورد افراد جامعه هم تعمیم دهید، تا آنهایی که شماره ی شناسنامه ی زوج دارند در روز های زوج و فرد ها در روز های فرد تردد کنند. تا بهتر دستگیر شوند.»

 

پ ن 3: اصولا توصیه ای می کنیم به دست اندرکاران سازمان کاهش جمعیت و ستاد امور زد و خورد با موارد منکراتی: «برای مقابله ی بهتر با افزایش جمعیت و پیشگیری از روابط  نامشروع، کارت هوشمند سکس، تهیه و توزیع گردد.»

 

پ ن 4: اصولا توصیه ای هم داریم برای سازمان چیزهای یارانه ای:

  «1- برای کاهش ریسک پوکی استخوان، شیر یارانه ای توزیع گردد.

    2- برای کاهش ریسک ابتلا به بیماری های مقاربتی، کاندوم یارانه ای توزیع گردد.

    3- برای کاهش ریسک درد و سوختگی در داخل پژو هایی که آتش می گیرند، قرص خودکشی از نوع روسی، یارانه ای توزیع گردد.»

 

پ ن 5: اصولا، اطباء کهن فرموده اند: «اگر انسانی، انسانی را بـ*ـند، انسان به وجود می آید.» مع الوصف، اطباء معاصر برآنند که: «اگر انسانی، *ــرده شود، یحتمل انسان به وجود می آید.» پس نتیجه می گیریم اگر انسانی، خودش را بــ*ــند، انسان به وجود می آید و چون انسانی که تنها یک پرنت [parent] اش، مشخص است موجبات دردسر است، پس ازاین سان بوده که فلاسفه ی متقدم و متاخر، جملگی بر این باورند که: «خود کرده را تدبیر نیست!»

 

پ ن 6: سید حسین! ما غذای گرم و مطلوب می خوریم، چای داغ و آب سرد می نوشیم، سیگار فراوان می کشیم، اما دریغ از یک خط نوشتن! نفرین ابدیت بر ما، ای سید حسین کبـیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 5:17  توسط شخص ثالث  |